تبليغاتX
بنچاق یک ملت
 
بنچاق یک ملت
 
 
چرکنویس های دلم
 

سلام امروز ميخواهم در مورد اسفنديار رحيم مشايي رييس سازمان ميراث فرهنگي ويا رييس جمهور دوم ايران معلوم نيست اين آقا چه كاره است كه در تمام سفرها و يا ديدار هاي ديپلماتيك حضور فيزيكي فقط دارد.

درست است با رييس جمهور نسبت فاميلي دارد ولي ديگه حضور بي فايده در اين حد ، بهتره بره به ويرانه ميزاث فرهنگي برسه؟

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:24  توسط مجید غمخوار  | 

سلام. بعد مدت ها كه نبودم. اين بار با خبر شروع به كارم در روز نامه ي دنياي اقتصاد امارات اومدم انشاالله موفق باشم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:18  توسط مجید غمخوار  | 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:45  توسط مجید غمخوار  | 
امیدوارم با انتصاب دکتر علی احمدی وضع آموزش و پرورش این ویرانه ی همیشگی کمی بهبود پیدا کند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:20  توسط مجید غمخوار  | 

سلام.بدليل امتحانات نتونستم آپ كنم .حالا كه همه ي امتحاناتمون عقب افتاده با آرامش خاطر مينويسم.

امروز ميخواهم از شرايط جوي كشور بنويسم. حدود دوهفته اي است كه هواي كشور تحت تاثير موج ها و توده هاي هواي سرد قرار گرفته ، ولي چون من كارشناس هواشناسي نيستم. ميخواهم حواشي، خوبي ها و بدي هاي اين رحمت الهي كه مايه شكر گذاري اكثر ايراني ها شد را بگم.

اولينش: تشكر فراوان از شهر داري تهران كه واقعا با همت عالي و بسيج امكانات توانست شريان هاي اصلي شهر را باز و حتي خيابان هاي فرعي را با نمك پاشي به موقع باز و رفت و آمد مردم را آسان تر كند.

نكته بعدي متاسفانه مرگ 16نفر از هموطنانمان بر اثر سرما است.(واقعا تاسف آور است)

اخراج ويا ممنوع التصوير شدن آقاي اصغري كارشناس فهيم و خوش بيان سازمان هوا شناسي از صدا و سيما.

بسته شدن 90% راههاي شرياني كشور در موج اول سرما مخصوصا استان قزوين.

گراني نان و صادرات نان از استان تهران به بقيه استان ها .

بالاخره بعد دو هفته قطعي و افت فشار در استان هاي شمالي رئيس جمهور خود شخصا ماجرا را پيگيري كرد ،  وزير نفت بعد 14 روز از مردم به صورت رسمي عذر خواهي كرد.

تعطيلي مدارس و دانشگاها از 5 روز تا 11 روز در كشور ،كه از معدود دفعات و جزو بي سابقه ترين تعطيلي هاي كشور است.

اين برف باعث مشهور شدن و رسانه اي شدن چند نفر از جمله سرهنگ اسماعيلي رييس پليس راه كشور،مهندس باقري دبير ستاد حوادث غير مترقبه، مهندس بخارايي رييس راهداري كشور .

اين ها حاشيه هايي بود كه به نظر من نمود بيشتري داشت.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 13:43  توسط مجید غمخوار  | 

اخيرا شاهد رشد ميكروب گونه متكديان و گداها در مترو هستيم.

چند وقتي است كه براي رفتن به داشنگاه مجبور به استفاده از قطار شهري براي رفت و آمد هستم. مترو جايي كه بالغ بر روزي يك ميليون سفر در آن صورت ميگيرد. در چند ماه اخير و به خصوص بعد از اجراي طرح مبارزه با متكديان در سطح شهر هستيم. شاهد رشد روز افزون متكديان در مترو و در زير زمين هستيم. جايي امن براي انواع متكديان مانند: فال فروش،فالگير،مستاجر،زنداني و بيمار با پرونده هستيم.

نكته قابل تامل در اين بحث عمل كردن متكديان به صورت باندي و استفاده از كودكان كار و اتباع افاغنه است.

كافي است يك بار بين ساعت 11 تا 2 از مترو استفاده كرده تا با انواع و اقسام متكدي روبرو شويد.

چركنويس يك:دريوزگي به معني گدايي است.

چركنويس 2:اميدوارم بتونم بازهم بنويسم و اگر قلمم ضعيف است عذر ميخواهم.

چركنويس3:نگذاريم اين بخش فعال حمل ونقل به محل امن متكديان تبديل شود.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 23:24  توسط مجید غمخوار  | 

سلام. محدوده كاري انجمن

به حول وقوه الهي انجمن غير دولتي شهروند ايراني در شرف تاسيس و همگاني شدن قرار گرفت . رفع مشكل دفتر و كم كم هم مجوز كار خودمان را با هدف ارج نهادن به حقوق انسانها و فعاليت هاي زيست محيطي و داوطلبانه كمك به هم نوعان شروع ميكنيم.

شعار و سر فصل شروع كار :زندگي حق هر ايرني  .

ما با هدف رسيدن به 5ميليون عضو در كشور كار خودمون رو با4 گروه شروع  خواهيم كرد.

گروهاي ما تشكيل ميشوند از: فعاليت انسان دوستانه كمك به زندانيان و حفظ كرامت انسانها

كمك به حفظ و نگهداري محيط زيست و فعاليت هاي اين چنيني

زير گروه فرهنگي بررسي و ريشه يابي علل فرهنگ ضعيف و تاراج فرهنگ.

فعاليت در زمينه حفظ حقوق همه شهر وندان در هر كجا از ايران .

سعي ميكنيم براي كل گروهها ماهي 2 اردو برگزار كه يكي جهت تفريح و پاك نمودن طبيعت و ديگري سياحتي و يا علمي آموزشي باشد .

 برگزاري ماهيانه 1 جلسه كلي و يك جلسه كار گروه در گروههاي مربوطه. اعمال فشار قانوني به دستگاه هاي خطا كار و مسئول. انجمن در شروع راه است اميدواريم با محبت شما دوستان بهتر و بهتر شويم. ضمنن با گرفتن مجوز فعاليت رو شروع و علني خواهيم. كرد. اين يك تست اوليه در مورد ميزان پذيرش و كار گروهي ميباشد.

چركنويس : به تمام مواد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران پايبند بوده و خود را سر باز مقام معظم رهبري دانسته و به هيچ وجه كار سياسي صورت نخواهد پذيرفت.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 1:59  توسط مجید غمخوار  | 
اگرچه حاليا ديريست كان بي كاروان كولي
 ازين دشت غبار آلود كوچيده ست
 و طرف دامن از اين خاك دامنگير برچيده ست
 هنوز از خويش پرسم گاه
 آه
 چه مي ديده ست آن غمناك روي جاده ي نمناك ؟
 زني گم كرده بويي آشنا و آزار دلخواهي ؟
 سگي ناگاه ديگر بار
 وزيده بر تنش گمگشته عهدي مهربان با او
چنانچون پاره يا پيرار ؟
 سيه روزي خزيده در حصاري سرخ ؟
 اسيري از عبث بيزار و سير از عمر
 به تلخي باخته دار و ندار زندگي را در قناري سرخ ؟
 و شايد هم درختي ريخته هر روز همچون سايه در زيرش
 هزاران قطره خون بر خاك روي جاده ي نمناك ؟
چه نجوا داشته با خويش ؟
 پ يامي ديگر از تاريكخون دلمرده ي سوداده كافكا ؟
 همه خشم و همه نفرين ، همه درد و همه دشنام ؟
 درود ديگري بر هوش جاويد قرون و حيرت عصباني اعصار
 ابر رند همه آفاق ، مست راستين خيام ؟
 تقوي ديگري بر عهد و هنجار عرب ، يا باز
 تفي ديگر به ريش عرش و بر آين اين ايام ؟
 چه نقشي مي زده ست آن خوب
 به مهر و مردمي يا خشم يا نفرت ؟
 به شوق و شور يا حسرت ؟
 دگر بر خاك يا افلاك روي جاده ي نمناك ؟
 دگر ره مانده تنها با غمش در پيش آيينه
 مگر ، آن نازنين عياروش لوطي ؟
 شكايت مي كند ز آن عشق نافرجام ديرينه
 وز او پنهان به خاطر مي سپارد گفته اش طوطي ؟
 كدامين شهسوار باستان مي تاخته چالاك
 فكنده صيد بر فتراك روي جاده ي نمناك ؟
 هزاران سايه جنبد باغ را ، چون باد برخيزد
 گهي چونان گهي چونين
 كه مي داند چه مي ديده ست آن غمگين ؟
 دگر ديريست كز اين منزل ناپاك كوچيده ست
 و طرف دامن از اين خاك برچيده ست
 ولي من نيك مي دانم
 چو نقش روز روشن بر جبين غيب مي خوانم
 كه او هر نقش مي بسته ست ،‌ يا هر جلوه مي ديده ست
 نمي ديده ست چون خود پاك روي جاده ي نمناك

مهدی اخوان ثالث

چرکنویس: مطلب بعدی در مورد انجمن شهروند ایرانی خواهد بود

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 10:1  توسط مجید غمخوار  | 

سلام. من برگشتم. بعد از پشت سرگذاشتن مشكلات زود تر از اوني كه فكرشو مي كردم برگشتم.

امروز ميخواستم از هزاران خوبي بگم ولي صبح كه رفتم بيمارستان به خواهرم يه سر بزنم و كاري كه داشتم انجام بدم. باديدن يه صحنه دنيا روي سرم خراب شد. مردي دختري جوان  را كه انگار قادر به حركت نبود رو آورد اتاقشون كه دكتر معاينه اش كند و چون دكتر نبود برگشتند تا در سالن بنشينند.بعد از چند لحظه پسر جوان كه 23 سال بيشتر نداشت داخل اتاق اومد و با نشان دادان كارت ام.اس گفت همسرم داراي ام.اس پيشرفته است و الان يك هفته اي ميشود كه نميتواند راه برود وحالش بد تر شده. حس كنجكاوي درونم گل كرد و چند تا سوال از اون جوان كردم كه خودم از غصه دلم ميخواست بميرم و اين دردها رو براي مردم كشورم نبينم. دختر 21 ساله 4سال بود كه دچار بيماري شده بود كه اخيرا بيماري پيشرفت كرده و به مراحل حاد رسيده است. اونها از جايي اومده بودند كه فكر كنم اكثرا نشناسيد. از پارسيان آخرين جايي كه مرز بين دو استان هرمزگان و بوشهر است200 كيلومتري بندر لنگه . ولي پسر جوان در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود نه از كسي گلايه داشت و نه مثل بعضي از ما به زمين و زمان بد و بيراه ميگفت . 2 ،3 ماه يكبار به تشخيص دكتر ميان تهران و معالجات را در تهران انجام ميدهند و اونجا هم بايد به بوشهر رفته و درمان ها را انجام دهند . با فضولي هاي من پسر جوان يك ذره بيشتر صحبت ميكرد آمپول هايي هستند كه 3 روز در هفته بايد براي همسرم بگيرم و ماهي 30 هزار تومان ميشود و هر چند ماه بايد به تهران بيايم و داروهاي خارجي را از هلال احمر گرفته و يا خودش را با اين وضع به تهران بياورم.عضو انجمن ام.اس هستيم كه فقط ميشود گفت يه بانك اطلاعاتي ميباشد. پسر جوان بدون هيچ گلايه به اين وضع به همسرش عشق مي ورزيد و از زندگي سخت ابراز رضايت ميكرد . دختر جوان ديگر مثل يك مرده بود و با كمك همسر راه ميرفت و دكتر ميگفت امكان فلج شدنش بسيار است . درصورتي كه همسر جوان خود را به اين در و آن در ميزد تا بتواند داروها را تهيه كند و با هر نگاه به همسر مريضش اشك از چشمانش سرازير مي شد.

براستي چرا دولت ويا انجمن هاي حمايتي وظيفه خودشون رو به خوبي انجام نمي دهند ويا به خاطر دوري از پايتخت ،متحمل اين همه درد و رنج شوند؟

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 11:23  توسط مجید غمخوار  | 
 تا اطلاع ثانوي و بطور موقت تعطيل است. به دليل مسائل شخصي..

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:42  توسط مجید غمخوار  | 
 
  بالا