تبليغاتX
بنچاق یک ملت
 
بنچاق یک ملت
 
 
چرکنویس های دلم
 

سلام. فردا سي و يكم شهريور و آغاز هفته دفاع مقدس است . در حالي به استقبال اين روز ميريم كه ديروز ارتش پرتوان ايران نسل جديد جنگندهاي خود به نام صاعقه را با موفقيت آزمايش كرد.اين هواپيماي جنگنده بمب افكن ساخت تمام داخل است و ديروز با پرواز بر فراز تهران قدرت و صلابت كشور را به همگان نشان داد.

 

چركنويس1: من كه احساس غرور كردم

چركنويس2: اين هواپيما بازدارنده است نه مهاجم

 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 13:10  توسط مجید غمخوار  | 
فقط کاری کنیم سال آینده لیاقت این مهمانی رو دوباره داشته باشیم.  التماس دعا

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 20:56  توسط مجید غمخوار  | 

این مطلب را در وبلاگ دختر ماکو خواندم گفتم بد نیست شما هم بخوانید. البته از جنبه طنز نه سیاسی

 

می گویند زمانی که مدارس به شکل کنونی دایر نشده بود ، کودکان به مکتب می رفتند . پدری نیز هر روز صبح کودکش را به مکتب می رسانید و از آنجا سر کار خود می رفت . روزی از روزها که پدر گرفتار بود لاجرم مادر دست دلبندش را در دست گرفت و او را به در مکتب خانه رسانید . از قضای روزگار چشم آخوند آقا به جمال خاتون که سراپا پوشیده و فقط دو چشم شهلایش نمایان بود افتاد . عصر بعد از تعطیل مکتب خانه آخوند آقا کودک را فراخواند و گفت : به مادرت سلام مرا برسان و بگو آخوند آقا گفت هی هی ؟ کودک در خانه پیام آخوند آقا را به مادر رسانید . خاتون متوجه منظور وی شده شب موضوع را به شوهر گفت و زن و شوهر تصمیم گرفتند آخوند آقا را قولاغینی ائله بورالار کی اوغلاخ کیمی بعیلده سین ( چنان گوشمالی دهند که مانند گوسفند نر فریاد بکشد
صبح روز بعد خاتون به فرزند سفارش کرد تا به آخوند آقا بگوید ، مادرم گفت : هی هی ، بوقلمونی درشت و چاق و چله به خانه ام بفرست و شب بیا . آخوند آقا با شنیدن این خبراز خوشحالی قویروغوینان گیردکان سیندیردی ( با دمش گردو شکست ) بوقلمونی خرید به خانه خاتون فرستاد و خود آماده برای بزم شب شد . از این طرف خاتون بوقلمون را بریان کرده و سفره ای مفصل و اشتها آور پهن کرد و شوهر لباس نوی پلوخوری اش را پوشید و کفشهای کهنه اش را به پا کرد و از خانه بیرون رفت و پشت درخت چنار پنهان شده منتظر آخوند آقا شد . آخوند آقا گئیینیب گئچیندی ( لباس میهمانی پوشید و شیک کرد ) عبای زردش را به شانه انداخت و راهی منزل خاتون شد و در را به صدا درآورد . خاتون در به روی وی گشود . آخوند آقا داخل شد . از طرفی بوی بوقلمون بریان و سنگک تازه تبریز و از طرف دیگر نفس عماره مستش کرده بود . کنار سفره نشست و در حالی که چشمانش از شهوت سرخ شده بود پرسید : خاتون اول هی هی بعد بوقلمون ، یا اول بوقلمون بعد هی هی ؟ خاتون جواب داد : چه عجله داری اول بوقلمون نوش جان کن و بعد هی هی و .. هنوز حرف خاتون تمام نشده بود که در به صدا درآمد و زن با دستپاچگی و لکنت گفت : ای وای خاک توی سرم شد شوهرم آمد . حالا چه خاکی به سرم بریزم. آخر قرار بود نصف شب به خانه بیاید . و آنگاه سعی در مخفی کردن آخوند آقا که از ترس کم مانده بود تومانینی به لییه ( به شلوارش جیش کند ) نمود . جائی برای مخفی کردن او پیدا نکرد ناگاه چشمش به صندوق خالی لباس که در گوشه ای از اتاق قرار داشت افتاد و گفت : آقا بیائید داخل این درش را می بندم و وقتی شوهرم بیرون رفت درت میارم که اگر حالا شما را اینجا ببیند خون به پا می کند . و سپس آخوند آقای ناچار را با سر توی صندوق چپاند صندوق کوچک بود و آخوند اقا سر پائین و باسن بالا و به زحمت آن تو جا شد و خاتون در صندوق را بست وگوشه ای از عبای زرد آخوند بیرون ماند . خاتون در را برای شوهر باز کرد . شوهر داخل آمد و گفت : با عجله لباس پوشیدم و فراموش کردم کفش تازه ام را بپوشم وآمدم کفشهایم را عوض کنم . حرف زنان وارد اتاق شد و سفره را که دید به به و چه چه کرده کنار سفره نشست و دو تائی شروع به خوردن بوقلمون بریان کردند . مرد پرسید : خاتون چه عجب سفره ای چنین رنگین درست کرده ای ؟ خاتون جواب داد : نذر کرده بودم گاو زردمان بزاید و بوقلمون بپزم . برای ادای نذرم این سفره را پهن کرده ام . مرد گفت : من نیز نذر کرده بودم گاو زردمان بزاید و من او را هی هی . خلاصه کلام که چشمتان روز بد نبیند که مرد به سراغ آخوند آقا که داخل صندوق حبس و کیپ شده بود رفت و ... طرف با هزار زحمت و مشقت خود را از چنگال مرد رهانید و پا به فرار گذاشت . صبح روز بعد خاتون به فرزند سفارش کرد که به آخوند آقا بگوید : مادرم سلام میرساند و می گوید هی هی ؟ کودک پیام را به آخوند آقا رساند نامبرده فریاد برداشت که : گئت کؤپک اوغلو آنان هئشترخان اتینه یئریکلیر ، آتان موللا .... ؟ ( برو فلان فلان شده مادرت ویار بوقلمون دارد و پدرت ویار ... ملا ؟
....
اؤزگه نین ناموسونا به ناموس دیگران
گؤرون تیکمه آی آقا چشم طمع نیاندازای آقا
ایناندیغین تانری دان از خدائی که باورش کردی
بیرگه اوتان آی آقا خجالت بکش آی آقا
...
آخوند آقام یاناسان آخوند آقا بسوزی
باشی داشلی قالاسان خاک بر سر بمونی
بلکی بو حیکایه دن بلکه از این حکایت
یاخجی بیر درس آلاسان درس خوبی بگیری
...
سن دوز کیمی بیرزادسان تو چیزی مثل نمکی
کوفله نمیشه درمانسان برای گندزده ها درمانی
وای ملته او گونکی وای به حال ملت زمانی که
سن اؤزون کیف توتاسان تو خودت گند بزنی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 12:13  توسط مجید غمخوار  | 

دور جديدي از طرح ارتقا امنيت اجنماعي ديروز با دستگيري 45 نفر از اراذل و اوباش مشهور تهران آغاز شد.

سردار عليپور رئيس پليس امنيت تهران در مصاحبه مطبوعاتي نحوه اجراي اين طرح را تشريح كرد: اين طرح ادامه ارديبهشت ماه 86 و جمع اوري اراذل و اوباش فراري مي باشد.

 شب گذشته در اجراي مرحله سوم طرح برخورد با اراذل و اوباش كه از 25 ارديبهشت ماه در تهران آغاز شد، ماموران پليس امنيت تهران بزرگ با اقدامات اطلاعاتي و جمع‌آوري اطلاعات و اخبار موثق محل حضور، تعدادي از اراذل و اوباش را كه بعد از اجراي طرح امنيت اجتماعي متواري شده بودند، شناسايي و در يك عمليات ضربتي از ساعت 6 بعد از ظهر تا پاسي از بامداد تعداد 45 نفر از اين اراذل و اوباش را دستگير كردند.

همچنين بيشتر دستگير شدگان در غرب ، جنوب غربي و جنوب شرقي تهران مي باشند. ديروز همچنين ماموران موفق به دستگيري تعدادي از افراد باند لينچان كه در معابر عمومي و پاركها اقدام به قمه كشي درگيري با سلاح و عربده كشي ميكردند شدند. بر اساس اين گزارش : از ابتداي طرح اجراي امنيت اجتماعي در تهران تاكنون 842 نفر اراذل و اوباش در سطح يك و دو دستگير شدند.

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 18:0  توسط مجید غمخوار  | 

 این پست بیشتر اختصاص به قدردانی از برادرم دارد تا قبولی دانشگاه

 

 

ديروز صبح وقتي محمد از روزنامه زنگ زد و گفت اسامي قبول شدگان روي سايت اومده اولش خوشحال نشدم چون با اون رتبه و كارنامه اي كه من داشتم بعيد بود قبول بشم. وقتي رفتم و در سايت ديدم رشته مباني فقه و حقوق اسلامي واحد گرمدره کرج(پيام نور) قبول شدم خيلي خوشحال شدم چون يكي از 5 رشته مورد علاقه من بود.

 حالا همون تصميمي رو كه در پست هاي قبلي گذاشته بودم رو عملي  می كنم و قصد دارم حد اقل تا فوق ليسانس رو پيش برم .

 

باور نمي كنيد و شايد بخنديد در روز مطالعه مفيد من براي كنكور روزي 5 دقيقه بود و اصلا من براي سال ديگه برنامه ريزي مي كردم ولي حالا كه شد قصد دارم يك ضرب تا فوق ليسانس اين رشته رو  برم.

 

چرك نويس1: اين قبولي رو مديون برادر عزيزم محمدم كه با انتخاب رشته صحيح موجبات قبولي را فراهم آورد. كسي كه با صبوري 5 بار انتخاب رشته برام كرد و بهترين را ثبت كرد. واقعا از تو ممنونم كه با اين صبر براي برادرت راه را هموار كردی .

 

 همون جور که گفتم بهترین برادر دنیا را دارم و رابطمون فراتر و صميمي تراز برادري است.

 

 

چركنويس 2: به هر كس ميخواهد قبول شود پيشنهاد مي كنم جهت انتخاب رشته به محمد مراجعه كنند چون من دهمین نفري هستم كه با انتخاب رشته اون به دانشگاه راه پيدا ميكنم.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 13:4  توسط مجید غمخوار  | 

خليج هميشه فارس

سردار روزبهاني رئيس پليس امنيت اخلاقي (مفاسد اجتماعي)طي مصاحبه اي كه از تمام شبكه هاي داخلي و برون مرزي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش ميشد نحوه دستگيري باند ترانزيت دختران و زنان را از كشورهاي آسياي ميانه به كشورهاي حوزه خليج فارس تشريح كرد.

اين سردار ضمن تشريح چگونگي دستگيري اين باند گفت :اين باند افراد را از آسياي ميانه به خليج عربي منتقل مي كردند. آخه شما مثلا سردار مملکت هستيد پس تاريخ 2500 ساله تلاش دولت و مردم كشور براي تثبيت خليج فارس  چي؟

شما مگر نمي دانيد اگر اين مصاحبه دست اعراب ملخ خور بيفتد آن را پيراهن عثمان مي كنند و بر عليه خودمان استفاده ميكنند و نميگويند سرتيپ مملكت ميگويد خليج عربی  واقعا متاسفم مثلا يك نفر در آمريكا  در مجله اي نام جعلي و نا مانوس خليج عربي را به كار ميبرد  ميخواهيم دنيا را روي سرش خراب كنيم .آنوقت سردار کشور خودمان در جلو چشم 70 ميليون ايراني متعصب اين نام را به كار ميبرد.

 

چرك نويس1:با کلیک بر روی این آدرس می توانید این ننگ بزرگ راببینید. http://www.iranianuk.com/article.php?id=18541

 

چرك نويس2:اين سخنان از اخبار سراسري ساعت 21 پخش شد.

چرك نويس 3: .البته بعد از مدتی صدا سیما اون تیکه رو حذف و خبر را سانسور شده پخش کرد و تا ۲۱ شهریور به روز نمی کنم.

چرکنویس۴:بجز بنچاق یک ملت که اولین اعتراض کننده به این توهین بی شرمانه بود. سایت فردا نیوز  بازتاب و ایرانیان انگلیس به این اقدام اعتراض کرده اند.

 حرف پایانی بعضی منابع موثق در گوشی اعلام میکنند که این فرد یک ریشه عرب هم دارد

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 21:31  توسط مجید غمخوار  | 

سلام امروز ميخوام حرفايي كه اندك مدتي است در دلم مونده است رو حداقل در اين فضاي مجازي بگم.

ميگن ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه است. تصميم دارم از اول مهر با وجود اينكه 6ماه از هجدهمین بهار زندگيم ميگذر دوباره متولد شده و اون آدمي كه خودم دلم ميخواد بشم. و ديگر منتظر لطف و مرحمت دوستان غريبه پرست نباشم كه غريبه ها عزيز تر از جانشان اند و دوستان وسيله اي  براي ترقي و رفاه شان ،آري ميخواهم بگويم كه مجيد دوباره متولد شده است و آنكسي است كه خودش ميخواهد ميدونم دير شده ولي در اين چند صباح كوتاه حتي يك لحظه ام آنطور كه ميخواهي زندگي كني خيلي لذت بخش است. ميخواهم كار كنم ميگويم كار كار است چه در پشت ميز ،چه در ساختمان_ خدمت و مفيد بودن در همه جا امكان پذير است. به يك دوست عزيز كه از آشنا غريبه پرست بهتر است سپرده ام كه كاري كه اصل عملش خدمت رساني است را برايم فراهم كند، چون مطمئنم اين عزيز نه كلاسي ميگذارند ونه منت چون اصل كار خدمت است و بس.

 

چركنويس 1:صبر ما در مورد اين دوستان زياد است

چركنويس 2:نيازي به ترحم الكي و دوستي خاله خرسه ندارم        

چركنويس 3: مطمئن باشيد مجيد متولد شده موفق خواهد شد.

چركنويس 4: از اول مهر ميخوام برم دنبال آموزش خبرنگاري

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:14  توسط مجید غمخوار  | 

سلام دوستان عزيز دارم 5 روز ميرم مسافرت جاي همتون خالي،به همين دليل 5روز آپ نميكنم.

دلم براتون تنگ ميشود.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 21:8  توسط مجید غمخوار  | 

هفته دولت بر همه دولت مردان واعضاي پر تلاش كابينه دولت نهم كه سعي در تعالي كشوردارند با تمام كاستي ها مبارك

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 14:59  توسط مجید غمخوار  | 
 
  بالا